ميرزا حسن حسينى فسايى

640

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

را براى تنبيه باقر خان ، حاكم گله‌دار و مشايخ آل حرم ، كلانتران بندر عسلويه « 1 » و بندر نابند « 2 » و كوشك‌كنار « 3 » ، از راه فيروزآباد روانه نمود و اهل گله‌دار فرار نموده ، در بندر عسلويه به مشايخ آل حرم ملحق شدند و لطف على خان وارد گله‌دار ويرانه گرديد و چون نواب جعفر خان مدتى بود كه جماعتى را در ارگ شاهى شيراز محبوس مىداشت و هر يك در تدارك رهائى خود بودند ، تا آنكه غلام بچه‌اى را كه گاهى نزد آنها مىآمد ، فريفتند و با خود يار نمودند و منتظر فرج خدائى بودند كه در بين ، مرض صعب كه بعضى گفته‌اند جاريه‌اى او را مسموم نمود ، بر وى عارض و دو سه روز از بستر نجنبيد « 4 » ، غلام بچه ، سوهانى به محبوسين رسانيد و در تمامى شب هر يك به قوت سوهان ، زنجير خود را گسيختند و قبل از طلوع آفتاب روز بيست و پنجم ربيع دويم همين سال [ 1203 ] به فراش جعفر خان آمدند ، [ جعفر خان ] چون غوغائى را شنيد با ناتوانى از بستر برجست و به سيلى شاه مراد خان و جهانگير خان ، برادران صيد مراد خان را بيهوش نمود و ابراهيم خان پسر اسماعيل خان زند كه كودكى نوخاسته « 5 » بود ، با چوب جاروب فراشى « 6 » از پس سر او درآمد و چوب را بالا برده ، چنان فرود آورد كه سر برهنهء او را شكافت و آن پيلتن را انداخت « 7 » پس صيد مراد خان و ويس مراد خان و يارى خان برادران صيد مراد خان و حاجى على قلى خان كازرونى « 8 » ، بر او تاختند و به ضرب چماق و چوب جاروب و سنگ و آجر پاره و پاروب ، كار او را ساختند و سر او را بريده ، وقت طلوع آفتاب ، از فراز دروازهء ارگ به زير انداختند « 9 » و كشيكچيان ، متفرق گشتند و امراى زند و اعيان فارس ، طوعا او كرها ، صيد مراد خان را به پادشاهى برداشتند و خطبه و سكه را به نام او كردند « 10 » و شرحى به سركردگان لشكر جمعى لطف على خان كه در شيراز خانه و عيال داشتند ، مشعر بر وعد و وعيد و استمالت و تهديد نگاشت و چون سركردگان از ماجرى مطلع شدند ، در همان ساعت كنكاشى كرده ، گرد سراپردهء لطف على خان را گرفتند و لطف على خان با دو نفر به اصطبل رفته ، بر اسب بىزين و لجام نشسته به جانب بندر بوشهر « 11 » شتافت و سپاه او متفرق شده ، هر يكى به ديارى افتاد و مقارن ورود لطف على خان به بندر بوشهر ، شيخ ناصر خان حاكم بوشهر وفات يافت . « 12 »

--> ( 1 ) . قصبه بلوك مالكى است و بندر نابند دو فرسخ ميانه جنوب شرقى عسلويه و بندر بيدخون نيم فرسخ عسلويه است . ( 2 ) . نابند يا ناىبند همان است كه ياقوت آن را نابد يا ناوبد آورده است ( ج 5 ، ص 193 ) ، كه به معنى محل توقف و بستن ناوها يعنى كشتىهاست . ( آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 441 و 442 ) . ( 3 ) . كوشكنار ( به ضم چهارم ) آبادى كوشكنار در 6 كيلومترى بندر تبن واقع شده است . ( آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 443 ) . ( 4 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 313 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 215 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 54 . ( 5 ) . در متن : ( نوخواسته ) . ( 6 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 313 . ( 7 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 312 و 313 . ( 8 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 312 و 313 . ( 9 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 314 . ( 10 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 314 . ( 11 ) . در ذيل گيتىگشا ، ص 315 : ( بندر ابو شهر ) ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 221 . ( 12 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 317 .